Profil de SaedHeartRefinePhotosBlogListes Outils Aide

Blog


07/07/2009

يادگار 16/4/1388

-          تداوم عشق

            هیچ‏می‏دونی که اگر کسی در عشق صادق باشِه، عشقش را در محیطی محدود و به فردی خاصّ خلاصه‏نمی‏کنِه. عاشق واقعی کسی است که باویژگی متمایز انسان نسبت به سایر مخلوقات، بعنوان اشرف مخلوقات، با بهره‏گیری از عاطِفِه، عقل و احساس فوق‏العادّه، به عالمی عشق‏بوَرزد. این فرد، عاشق واقعی است و درهنگام ابراز عشق، صادق است. او عاشق آتشین چند مورد ساده و گذرا همچون چهره‏ و صورت و سایر موارد سطحی نیست بلکه به دِل نِگریستِه و سیرَت را دَرک‏کرده؛ حقیقتِ روح را دریافته و در راه عشق پایدار است و از جان خواهدگذشت. چنین کسی در چَم‏وخَم روزگار ازحرکت متوقّف‏نمانده و کارزار زندگی را تاپای جان ترک‏نخواهدکرد و مَعشوقِ خود را هرگز تنها نخواهدگذاشت. پس عاشق واقعیِ آب، عاشق همۀ انسان‏ها و آزاده است و آزادگی را برای همۀ آحادِ بَشر می‏پَسندَد. آب هم همین را می‏داند و فقط دل به چنین‏کسی می‏دهد.

            بزار یک مثال خیلی خیلی ساده بزنم: یکی اِبراز عشق به دیگری می‏کنِه و در دوران آشنائی‏اش، همه لطف و مهربانیی از او بُروزمی‏کنه. آنچنان‏که معشوق باخود می‏اندیشد که «چقدر او انسان مهربان و خوبی است؟!». امّا حقیقت درونش وقتی آشکارمی‏شود که معشوق مطمئن‏شود که آن مدّعای عشق همواره و درهمه‏حال، با همه مهربان است و برای مقطع زمانی خاصّی و با هدف شکار کسی دست به این تظاهر و تغییر رویّه نزده‏است. یعنی عاشق واقعی، درهمه‏چیز صادق است. یادت باشه: همه، آخرالاَمر به ذات خودشان برخواهندگشت و این یک معنی بیشتر نداره: این تظاهرات عاشقانه روزی پایان‏خواهدیافت و حقیقت واقعی و زشت آن ظاهرنما روزی برای همیشه عُریان نمایان خواهدشد؛ چه‏بَسا که علی‏رغم ظاهری مهربانانه‏اش، نوعی خُلق و خوی تسلّط جویانه و به‏قول امروزی‏ها، دیکتاتورمَعابانه در پَس ظاهری زیبا، مخفی‏نگاه‏داشته‏باشد!

 

-          انتخابات

            اون روز جمعه، برای دهمین ریاست جمهوری نظام جمهوری اسلامی ایران، انتخابات انجام‏شد. خِیل عظیمی پای صندوق‏های رأی رفتند و تمام دنیا را شِگِفت‏زده‏کردند. ولی درهنگام اعلام نتایج، اتّفاقات پیچیده‏ای رُخ‏داد. نتایج بگونه‏ای شد که اختلاف فوق‏العادّه زیادی بین آراءِ کسب‏شده جهت رئیس‏جمهور فعلی یعنی آقای محمودِ اَحمدی‏نژاد و سِه نامزد دیگر اعلام‏شد.

            اعتراضات گسترده‏ای بُروزکرده و پاسخ‏های ناقص و کوتاهی داده‏می‏شد. اون سِه کاندیدای دیگه به رهبری و مراجع قُم شکایت‏بُرده‏اند. اوضاع عجیبی شده. رَهبری هم روز شنبۀ بعد از انتخابات را روز صبر و آرامش اعلام‏کرد. بااینحال عدّه‏ای در خیابان‏ها درحال بوق‏زدن و شادمانی بودند که تحریکات مخرّب وحشتناکی را به‏دنبال داشت. اون سه نامزد دیگه، طرفدارانشان را به خودداری و سکوت تشویق‏کردند تا دوباره درگیری نشِه. آخِه چندروز پیش درگیری‏های شدیدی رُخ‏داد و تذکّراتی در تلویزیون دادند ولی کار از کار گذشت و فجایع باورنکردنیی رُخ‏داد.

            توی خانواده‏ها هم مشکلات ادامِه‏داره. صَحنِۀ بحث و جدل در آنجا هم هست. ولی بدتراز همه، چشم‏هایی خارج از کشور است. خیلی ساده است: سرمایه‏گذاران خارجی بدنبال ثبات هستند. اونها در این روزها چی فکرمی‏کنند؟ آیا بحث تقلّب گسترده در انتخابات رَدّ میشه و یا تأییدمیشِه؟ اونها خیلی دقیق به‏این موضوع نگاه می‏کنند. براشون واقعاً مهمّ نیست که کی رئیس‏جمهور ایران میشِه بلکه نتیجۀ برخورد حکومت را می‏خواهند بدانند. قدرت‏های دیگِه هم منتظرَن ببینن که آیا حکومت مرکزی ایران قادر به حفظ وحدتِ عمومی هست یا نه؟ اونوقت جهت همکاری و یا تجاوز به این کشور بُحران‏زده تصمیم‏گیری می‏کنند.

            ببین: از دوحال خارج نیست. یا اساساً تعداد هواداران آن سه نامزد دیگِه واقعاً براساس آمار ارائِه‏شده، کم است و یا اینکه خطای وحشتناکی رُخ‏داده و هواداران آن سه نامزد بسیار بسیار بیشتر بوده و انتخابات دُچار مشکل‏شده‏است.

            درصورت اوّل عدم اعتناء به ایشان حتّی درصورت پیش‏گرفتن نافرمانی مدنی سازمان‏یافته و غیرممکن ازجانب هواداران، خسارت چندانی به حکومت مرکزی واردنخواهدکرد. امّا درصورتیکه واقعاً تعداد آنان بیش از هواداران نامزد پیروز بوده‏باشد و واقعاً خطایی رُخ‏داده‏باشد، آسیب دامنِه‏دار و جدّی به حکومت مرکزی و اصل نظام و بحثِ ولایتِ فقیه واردخواهدشد.

            آنچه که با ابزارهای حکومتی درخفا قابل پیگیری است، امکاناتی جهت تشخیص صحیح موارد بالا را دراختیارشان قرارخواهدداد. مسلّماً اگر اعلام‏شود که تقلّبی صورت‏نپذیرفته، معنی آن این خواهدبود که: اصولاً خطایی رُخ‏نداده و یا اینکه اساساً تعدا د آن هواداران کم‏است.

            حساب دو دوتا، چهارتا است. اگِه حکومت مرکزی متوجِّه بشِه که تقلّب گسترده آنچنان بوده که خیل عظیمی را خلع‏یَد کرده، بااعلام صحّتِ انتخابات یک خودکشی قطعی‏کرده است.

            حالت استثنائی هم وجوددارد؛ آنهم زمانی رُخ‏می‏دهد که مثل بَرخی از کشورها، چیزی شبیه به کودتای نه‏چندان آشکار رُخ‏داده‏باشد که باتوجّه به ساختار نظامی ایران که متشکّل از ارتش و سپاه پاسداران می‏باشد(یعنی دو سیستم نظامی نسبتاً مستقل)، تصوّر آن سخت‏ است.

            پس نتیجه چی‏میشِه؟ خیلی سَخت شد. اوّلش با حساب منطق و ریاضی میشِه راحت نتیجه‏گیری‏کرد ولی وقتی خودم را می‏زارم جای مسئولین نظام، می‏بینم پارامترهای بسیار مهمّ دیگری هم وجودداره. اتّهامات سنگینی که رئیس‏جمهور وقت در تبلیغات انتخاباتی‏اش به افراد بسیار پُرنفوذ و پایۀ نظام واردکرد و عکس‏العمل مراجع حوزۀ علمیّه که بسیاری از آنها تشکیل‏دهندۀ مجلس خبرگان رهبری نیز هستند هم به‏نوعی موضوع را بیش‏از پیش پیچیده‏می‏کنِه. تأیید انتخابات به‏معنی تأیید مردمی ادّعاهای رئیس‏جمهور برای برخورد با آن متّهمان است. اتّهاماتی که قوّۀ قضائیّه تأییدنکرده. حالا چی‏می‏گی؟ شاید آب سکوتش را بشکنِه و یک گوشۀ چشمی به‏من نشون بدِه. اون ارزیابی‏های خوبی داشتِه و داره. اینجا دیگه بحثِ گامبالینی‏ها و دست‏اندازها را به‏نحو دیگه‏ای باید توی گوش من نجواکنِه. شاید اینبار هم چیزی یادبگیرم.

 

-          امتحان

            درست درمیانۀ امتحانات بسیار سختِ دانشگاه بودم که این اتّفاقات رُخ‏داد. باخودم گفتم که امتحان واقعی، حضور درجلسۀ امتحان دانشگاه نیست بلکه کمک به حقّ است. من باید روی پای خودم می‏ایستادم و درست تشخیص‏می‏دادم. باید طرف حقّ را می‏شناختم و به به او کمک‏می‏کردم. امتحان من این بود. قبلاً هم در شرایطی شبیه به این حالت قرارگرفته‏بودم ولی اینبار فرق‏می‏کرد. من خوب فکرکردم. شواهد و دلایل زیادی را جمع‏آوری کردم. از تخصّص و مهارتم در کامپیوتر، شبکه‏های کامپیوتری و اینترنت بهره‏بردم و همه‏چیز را دراون روزها بارها و بارها و بنحو گسترده‏ای بررسی‏کردم. هیچ مانع رَسمی و غیررسمیی نمی‏توانست جلو دستیابی من به اطّلاعات مختلف داخل و خارج کشور را بگیره. وقتیکه یقین‏پیداکردم که حقیقت چیست، به قرآن متوسّل‏شدم. آخه می‏خواستم دراین فضای غبارآلود تصمیم‏گیری کنم. اینهم مثل جبهه‏رفتن بود. اینبارهم آیاتی آمد که هرگونه شکّ و شبهه را دردلم ازبین‏بُرد. دستام را گذاشتم روی زانوهایم و راست‏قامت ایستادم و از حقّ دفاع‏کردم. دیگه توی این ایّام وبلاگ ننوشتم ولی همه‏جا بودم. نفهمیدم چی خوندم و چگونه امتحان دادم ولی این را فهمیدم که خیلی سریع، به‏لطف خدا درهای خاصّی به‏رویم بازمی‏شد. دَری پُشتِ دَر دیگر. دنیای جدیدی که از ابهامات چندین سال گذشته، به‏سرعت مرا بیرون می‏آورد. به دیدگاه وسیعی درمورد انسان‏ها و تعریف آزادی آنها دست‏یافتم. موضوع ولایت امر مسلمین و ولایت فقیه قانون اساسی ایران و تعاریف مطلقیّت و الزامات آنها را به‏عینه دریافتم. چیزهایی که در مباحثی تئوری و آکادمیک و مقالات عمومی در تمام این سال‏های پس از انقلاب اسلامی عرضه‏شده‏بود را عمیقاً درک‏کردم و منشأ نظریّات و هدف نهایی و نیّت طرفداران و علّت مخالفتِ منتقدان آنها را دریافتم. درست مثل انفجار نور در فضای ذهنم بود که زوایای مخفی و تاریک زیادی را به‏ناگاه روشن‏کرد. اینها همه معجزۀ اِراده درپرتو توسّل به کلام خدا برای گام‏برداشتن در راه حقّ بود که نصیب من‏شد. من دراین‏قسمت از امتحاناتم، موفّق‏شدم. آری؛ قبول‏شدم.

 

-          حرکت

            رَدّ آبِ عزیز را داشتم. این ویژگی ذاتی من است. رنگ سبز و سیاه و دیگر رنگ‏ها را به‏شکل مفهومی دنبال‏می‏کردم و خطوط فکری شاخص را بعنوان راهنما برای جلوگیری از انحراف احتمالی ذهنی‏ام مَدّنظرداشتم. درجاهایی بودم که آب بود ولی نمی‏دانست که من هم حضوردارم. آن‏چیزی که روشنایی هدفم را برایم به‏ارمغان آورده‏بود، همان دیدگاه انبیاء الهی از اوّلینشان تا آخرین یعنی حضرت محمّد مصطفی(ص) بود. تساوی انسان‏های آزاد و هدایت بدون اجبار به‏سوی حقّ ازطریق اخلاق پسندیده و رفتاری نیکو و محبّتی ازسَر عشق به همۀ مخلوقات خدای عاشق. این همان چیزی بود که آب می‏خواست و من نیز به آن معتقد هستم. اینبار بیش‏ازپیش فهمیدم که برای درک کلمات حقّ نباید به ظاهر گوینده توجّه‏کرد. رنگ پوست و نحوۀ پوشیدن لباس و اعتقادات شخصی مذهبی نمی‏تواند باعث‏شود که حرف حقّ را ازکسی نپذیریم و یا حتّی اصلاً به کلامش توجّه ننمائیم. پس باتمام مهارت‏هایی که در این سال‏ها در سیستم‏های مختلف کسب‏کرده‏بودم؛ آستین بالا زدم و دقیقاً همان راه آب را ادامه‏دادم. من، عرصۀ فعّالیّتم را در حوزۀ فرهنگی، به‏مراتب از وبلاگ‏نویسی گسترده‏ترنمودم و پا جای پای معلّمین گذاشتم. درشرایطی که کسی حاضر به برداشتن قدمی نبود و کلام‏ها را درگلو خاموش نگاه‏می‏داشت، بامهربانی و صبوری سخن‏گفتم و حرف‏های دل و منطق استوار را بامحبّت برزبان جاری‏ساختم. پیش چشم متحیّران حرف‏های دل، لاجرَم بردل می‏نشست و یخ‏ها ذوب‏می‏شد! این معجزۀ عشق است؛ نیست؟ آستین بالازدم و گام‏های بزرگتری برداشتم. گام‏هایی که باورش در ذهن حتّی آب هم نمی‏گنجید ولی آرزوی قلبی‏اش این بود. شاید روزی بفهمد که خون من چگونه در رگ‏های مردم آزادۀ جهان، جریان‏یافت. این هدیّۀ ناچیزی بود که باتمام وجود به آب تقدیم‏کردم.

Commentaires

Veuillez patienter...
Le commentaire entré est trop long. Raccourcissez-le.
Vous n'avez rien entré. Réessayez.
Il est actuellement impossible d'ajouter votre commentaire. Réessayez plus tard.
Pour ajouter un commentaire, tu dois avoir l'autorisation de tes parents. Demander l'autorisation
Tes parents ont désactivé les commentaires.
Il est actuellement impossible de supprimer votre commentaire. Réessayez plus tard.
Vous avez dépassé le nombre maximal de commentaires qu'il est possible d'envoyer le même jour. Réessayez dans 24 heures.
Votre compte a pu laisser les commentaires désactivés parce que nos systèmes indiquent que vous risquez d'arroser d'autres utilisateurs de messages. Si vous pensez que votre compte a été désactivé par erreur, contactez l'assistance en ligne de Windows Live.
Effectuez la vérification de sécurité ci-dessous pour finaliser l'envoi de votre commentaire.
Les caractères entrés pour la vérification de sécurité doivent correspondre à ceux de l'image ou du fichier audio.

Pour ajouter un commentaire, connectez-vous avec votre identifiant Windows Live ID (si vous utilisez Messenger ou Xbox LIVE, vous avez un identifiant Windows Live ID). Connectez-vous


Vous n'avez pas d'identifiant Windows Live ID ? Inscrivez-vous

Rétroliens

L'URL de rétrolien de ce billet est :
http://heartrefine.spaces.live.com/blog/cns!A95A260647F2E5D!410.trak
Blogs Web qui font référence à ce billet
  • Aucune